RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
مقاله های تحلیلی

آزادی، میراث شهدا 

Published ۱۴۰۵/۰۶/۰۱
SHARE

یادداشت اختصاصی | شفیع الله شهزاد عزیزی

آخرین نوشته‌ی فرمانده حسیب پنجشیری، بیش از آن‌که یک پست در فضای مجازی باشد، گویی وصیت‌نامه‌ی مردی است که آزادی را نه در واژه‌ها، بلکه در عمق جان خود باور کرده بود؛ مردی که در واپسین پیامش از دشواری رهایی انسان از اسارت سخن گفت و سرانجام، بهای باور خود را با جان خویش پرداخت.
او نوشته بود:
«قانع کردن یک برده به اینکه تو برده نیستی و باید آزاد باشی…»
این جمله، امروز پس از شهادت حسیب، معنایی سنگین‌تر و عمیق‌تر یافته است؛ گویی او پیش از آن‌که جام شهادت بنوشد، آخرین پیام خود را برای نسلی به یادگار گذاشت که باید میان عادت به اسارت و انتخاب آزادی، یکی را برگزیند.
حسیب پنجشیری، جوانی ۳۴ ساله، سال‌های پایانی زندگی خود را در دل کوه‌های هندوکش سپری کرد؛ سال‌هایی که می‌توانست برای او سرشار از آرامش، خانواده و آینده‌ای روشن باشد، اما او راهی دشوار را برگزید؛ راهی که در نگاه خودش با آرمان آزادی، کرامت انسانی و آینده‌ی افغانستان/خراسان پیوند خورده بود.
داستان حسیب، بی‌اختیار انسان را به یاد هریت تابمن می‌اندازد؛ زن سیاه‌پوستی که در روزگار برده‌داری آمریکا، زندگی خود را برای رهایی انسان‌های در بند به خطر انداخت. هنگامی که از او درباره دشوارترین بخش کارش پرسیدند، از دشواری قانع کردن انسانی سخن گفت که خود را برده نمی‌دانست و باید به آزادی خویش باور می‌کرد. تابمن را «موسی قوم خود» نامیدند؛ زیرا با شجاعت و پایداری، برای رهایی انسان‌هایی گام برداشت که سال‌ها به اسارت خو گرفته بودند.
در آخرین نوشته‌ی حسیب نیز همین دغدغه موج می‌زند: آزادی پیش از آن‌که از زنجیرهای بیرونی آغاز شود، باید در ذهن و وجدان انسان زنده شود.
او بر این باور تأکید داشت که آزادی بدون فداکاری به دست نمی‌آید و از حقوق زنان و حق آموزش دختران به‌عنوان بخشی از آرمان‌های خود سخن گفته بود. پیام او از دل کوه‌های هندوکش، تنها یک اعلام موضع نبود؛ بازتاب باوری بود که سرانجام تا آخرین لحظه‌ی زندگی به آن وفادار ماند.
این نگاه، ما را به سخنان نلسون ماندلا درباره آزادی می‌رساند؛ مردی که بخش بزرگی از زندگی خود را در زندان سپری کرد و آزادی را تنها رهایی خویشتن از زنجیر نمی‌دانست، بلکه آن را در احترام به آزادی دیگران معنا می‌کرد. آزادی هنگامی ارزشمند است که انسان نه‌تنها خود آزاد باشد، بلکه حق آزادی دیگران را نیز به رسمیت بشناسد.
فریدریک داگلاس، برده‌ای که خود را از اسارت رهانید و بعدها به یکی از برجسته‌ترین مبارزان علیه برده‌داری بدل شد، نیز بر این حقیقت تأکید داشت که آزادی بدون توانایی دفاع و پاسداری از آن، آزادی پایدار نیست.
حسیب پنجشیری نیز در واپسین سال‌های زندگی خود، همین حقیقت را با زبان و عمل بیان کرد. او رفت، اما آخرین پیامش ماند؛ پیامی که اکنون بیش از هر زمان دیگری به یک پرسش تاریخی تبدیل شده است:
چگونه می‌توان انسانی را که به اسارت عادت داده‌اند، دوباره با مفهوم آزادی آشنا کرد؟
مرگ حسیب، پیش از هر چیز، فقدان یک انسان، یک پدر، یک فرزند و یک دوست است؛ اما برای کسانی که او را در مسیر آرمان‌هایش می‌شناختند، فقدان او معنایی فراتر نیز دارد. او جوان رفت و فرزندانی از خود به یادگار گذاشت؛ فرزندانی که اکنون نام پدرشان را با خاطره‌ای تلخ و در عین حال پرافتخار به دوش خواهند کشید.
آزادی اما با رفتن یک انسان پایان نمی‌یابد. آرمان‌هایی که انسان‌ها برای آن زندگی می‌کنند و جان می‌دهند، اگر در وجدان نسل‌های بعد زنده بمانند، از مرگ عبور می‌کنند.
حسیب پنجشیری نیز اکنون در میان ما نیست؛ اما آخرین نوشته‌اش، نامش و تصویری که از باور خود بر جای گذاشت، همچنان باقی است.
او با رفتن خود، یک پرسش و یک میراث بر جای گذاشت:
آیا ما ارزش آزادی را آن‌قدر می‌دانیم که از آن پاسداری کنیم؟
یاد حسیب پنجشیری و یاد همه‌ی انسان‌هایی که در آرزوی آزادی زیستند و رفتند، گرامی باد.
آزادی شاید گران‌ترین میراث انسان باشد؛ میراثی که نسل‌ها آن را به بهای خون و فداکاری به یکدیگر سپرده‌اند.

RASC ۱۴۰۵/۰۶/۰۱

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
وزیر دفاع گروه طالبان با امیر قطر دیدار کرد
افغانستانرویدادهای خبری

وزیر دفاع گروه طالبان با امیر قطر دیدار کرد

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۲/۱۲/۱۷
مسدود‌شدن یک مرکز آموزشی به علت حضور دختران از سوی گروه طالبان در استان غزنی
سازمان ملل بار‌دیگر کرسی افغانستان در این سازمان را به طالبان واگذار نکرد
سفارت ایران در کابل از همبستگی مردم افغانستان با تهران در جنگ اخیر قدردانی کرد
فروپاشی نظام و آخرین کارنامۀ یک دیکتاتور فراری
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?