قسمت هفتم
خبرگزاری راسک: رولا غنی؛ اختاپوسِ مالی و معمارِ استبداد در سایهی «حقوق زن»
رولا غنی (بیبی گل)، همسر لبنانیتبار اشرف غنی، با ورود به ارگ ریاستجمهوری در سال ۲۰۱۴، سنتهای دیرینهی «بانوی اول» در افغانستان را شکست؛ اما نه در جهت دموکراتیزه کردن قدرت، بلکه در راستای ایجاد یک «دولتدردولت». او که در ابتدا خود را بهعنوان مدافع حقوق زنان و کودکان معرفی میکرد، بهسرعت به یکی از قدرتمندترین و درعینحال تاریکترین قطبهای تصمیمگیری تبدیل شد. رولا غنی با بهرهگیری از هویت فراملی و شبکههای نفوذ بینالمللی، توانست «مسئله زن افغانستانی» را به یک «کالای تجاری و سیاسی» تبدیل کند که سود اصلی آن نه به زنانِ رنجدیده، بلکه به حلقهی محدود ارگ میرسید.
دوسیه «پروموت» و تجارت با آرمانهای زنان
یکی از بزرگترین رسواییهای دوران رولا غنی، مدیریت غیرمستقیم و نفوذ در پروژههای میلیارد دالری بخش زنان بود. پروژه «پروموت» (Promote) که با بودجهای بالغبر ۸۹۰ میلیون دالر از سوی آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده تمویل میشد، بهجای ایجاد زیرساختهای دوامدار، به حیاطخلوت مشاوران و نزدیکان دفتر بانوی اول تبدیل شد.
• مشاوران فرمایشی: اسناد نشان میدهند که بخش بزرگی از این بودجه صرف معاشات نجومی برای زنانی شد که تنها معیار استخدامشان وفاداری به رولا غنی و ترویج کیش شخصیت او در رسانهها بود.
• نمایشهای تجملی: درحالیکه زنان در استانهایی چون غور و دایکندی از کمبود اولیه مراکز صحی جان میدادند، رولا غنی میلیونها دالر را صرف برگزاری نشستهای نمایشی در هوتلهای مجلل کابل کرد تا تصویری «کادربندی شده» و دروغین از پیشرفت را به حامیان غربی بفروشد. این رویکرد، حقوق زن را به یک «ویترینِ پوشالی» برای تداوم حاکمیت استبدادی غنی تبدیل کرد.
اختاپوس مالی و قراردادهای مشکوک استخراج معادن
نفوذ رولا غنی تنها محدود به بخش مدنی نبود؛ او بازوهای خود را بر منابع زیرزمینی و قراردادهای کلان اقتصادی افغانستان نیز افکنده بود.
• شبکههای لبنانی و بینالمللی: گزارشهای بازرسی و استخباراتی حاکی از آن است که رولا غنی از طریق بستگان و شرکای تجاریاش در خارج از کشور، در قراردادهای استخراج تلق (Talc) و سنگهای قیمتی دخالت داشته است. او ارگ را به دفترِ دلالی برای شرکتهای خارجی تبدیل کرده بود که سهمهای پنهان خانواده غنی را در حسابهای خارج از کشور تضمین میکردند.
• انحصار در قراردادهای تدارکاتی: بسیاری از قراردادهای کلان تدارکات دولتی، از مواد سوخت گرفته تا پروژههای ساختمانی، باید از پالایه تأییدات غیررسمی دفتر او عبور میکرد. او با ایجاد یک سیستم «باجگیری سامانمند»، سرمایهگذاران داخلی را مجبور به تبعیت از اوامر حلقه ارگ میکرد.
ابزارسازی از مذهب و تضعیف وفاق اجتماعی
رولا غنی با درک نادرست از بافت سنتی و مذهبی جامعه افغانستان، دست به اقداماتی زد که بهجای اصلاحات، موجب تحریک لایههای محافظهکار و تقویت مواضع افراطی طالبان شد.
• دخالت در امور اوقاف: او با تلاش برای تغییر در ساختارهای مذهبی و آموزشی مساجد، جبههای غیرضروری علیه دولت باز کرد. این اقدامات نه از سرِ نواندیشی، بلکه برای ایجاد «دوقطبیهای کاذب» بود تا نظام بتواند منتقدان سیاسی خود را تحت عنوان «عقبمانده» یا «ضد زن» سرکوب کند.
• فرهنگِ وارداتی و بیگانه: او با ترویج سبک زندگی و الگوهای فرهنگی که هیچ سنخیتی با واقعیتهای جامعه افغانستان نداشت، عملاً فاصله میان دولت و ملت را به درهای عمیق تبدیل کرد. طالبان از این شکاف فرهنگی بهعنوان بهترین ابزار برای سربازگیری و مشروعیتیابی به جنگ خود علیه «حکومت دستنشانده» استفاده کردند.
نفوذ در انتصابات استراتژیک و «باندِ بیبی گل»
هیچ تقرری در سطوح بالای وزارتخانهها و سفارتها بدون چراغ سبز رولا غنی انجام نمیشد. او شبکهای از زنان و مردان گوشبهفرمان را در پستهای کلیدی گماشته بود که وظیفه اصلیشان نه خدمت ملی، بلکه «جاسوسی و گزارش دهی» از عملکرد وزرا به دفتر بانوی اول بود.
• حذف نخبگان مستقل: هر بانو یا متخصصی که خارج از شبکه او قصد خدمت داشت، با ترور شخصیت و دوسیهسازیهای اخلاقی از سوی گروه او مواجه میشد. رولا غنی فضای سیاسی زنان افغانستان را به یک محیطِ «انحصاری و مافیایی» تبدیل کرد که در آن شایستگی جای خود را به دستبوسی داده بود.
خیانت به امنیت ملی در پوشش فعالیت مدنی
رولا غنی با استفاده از نفوذ خود در شورای امنیت ملی (از طریق حمدالله محب)، بر تصامیم حساس نظامی نیز اثر میگذاشت. او پروژههای امنیتی را بهگونهای مهندسی میکرد که منابع مالی آنها به سمت شبکههای وفادار خودش هدایت شود. او با ابزارانگاری از حضور زنان در صفوف پلیس و ارتش، بدون فراهم کردن زیرساختهای حفاظتی و اخلاقی، آنها را در معرض سوءاستفادههای سامانمند قرارداد تا تنها «آمارِ حضور زنان» را در گزارشهای ناتو و سازمان ملل بالا ببرد.
فرجامِ غارت: فرار با کیسههای پول
در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، زمانی که مردم کابل در وحشتِ ورود طالبان دستوپا میزدند، رولا غنی با همان خونسردی که سرمایههای ملی را مدیریت میکرد، به همراه همسرش از افغانستان گریخت. گزارشهای متعددی از انتقال حجم عظیمی از مبالغ نقدی (بالغبر ۱۶۹ میلیون دالر) در بالگردها منتشر شد که بخشی از آن حاصل سالها فعالیتهای مشکوک اقتصادی و پروژههای بینالمللی او بود. او افغانستان را نه بهعنوان یک وطن، بلکه بهعنوان یک «معدنِ ثروت» دید که پس از اتمام ذخایرش، آن را در شعلههای آتش رها کرد.
رولا غنی نمادِ بارزِ «فسادِ شیک و بینالمللی» است. او با سوءاستفاده از مفاهیم مقدسی چون آزادی و حقوق بشر، یکی از فاسدترین دستگاههای مالی تاریخ افغانستان را بنا نهاد. خیانت او تنها مادی نبود؛ او امیدِ یک نسل از زنان افغانستان را به مسلخِ آز و طمعِ شخصی برد و با سپردن کشور به تاریک فکران، ثابت کرد که فعالیتهای مدنی او تنها پوششی برای تحکیم پایههای استبدادِ خانوادگی غنی بوده است.


