نویسنده: عنایت ناصری
خبرگزاری راسک: جنگ پدیدهٔ ویرانگر و فاجعهبار برای طرفهای درگیر است. بسیار از صاحبنظران با ایدهٔ جنگهای اجتنابپذیر آشنا اند و این امر در عرصه بینالملل شناخته شده است. وقتی دیپلماسی شکست خورد و کانالهای گفتوگو بین طرفهای منازعه بسته شد، منطق گفتوگو موثر پایان مییابد و جنگ منافع بر خرد و عقلانیت سیاسی طرفهت غالب میگردد. اینجاست که جنگها و ضدیت منافع آغاز میگردد و به یکبارهگی جنگ از کنترل خارج میشود که پیامدهای ناگوار اقتصادی و فاجعهای انسانی به بار میآورد، و جهان و کشورهای پیرامون را تحت تاثیر شدید قرار میدهد و دچار آشفتگی سیاسی، اقتصادی و پیامدهای ناگواری اجتماعی میکند.
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران از این دسته جنگها است و رویارویی نظامی آنها تا این مرحله پیامدهای سنگینِ اقتصادی و فاجعه انسانی در پی داشته است که تحلیلگران منطقهای و بینالمللی از فرسایشی شدن این جنگ هشدار جدی میدهند.
باور پروفیسور میرشایمر استاد علوم سیاسی در آمریکا اینست که رویارویی مستقیم نظامی آمریکا با ایران در نتیجهٔ تلاشهای مستمر دولت اسرائیل آغاز شد. او معتقد است این تلاشها در دورههای قبل از ریاست جمهوری ترامپ از جمله دولت جوبایدن نتیجه ملموس نداد و آمریکاییها از تقابل مستقیم نظامی با ایران خوداری کردند.
شاید موضع ثابت ایرانیها و سرسختی آنها در مذاکرات از جمله داشتن حق غنیسازی اورانیوم در داخل خاک ایران در کنار این تلاشهای اسرائیل برای کشاندن پای آمریکا به جنگ و متقاعد کرد ترامپ کار را به این مرحله کشانیده است.
حالا این جنگ وارد فاز منطقهای گردیده و برخی از تحلیلگران عرب و اروپایی تداوم این روند را برای امنیت و اقتصاد منطقه و جهان فاجعهبار میدانند و از پیامدهای ناگواری انسانی از جمله مهاجرت هشدار میدهند. میرشایمر استاد شناخته شدهٔ علوم ساسی و از منتقدان جنگ آمریکا با ایران میگوید، جنگ جاری به منفعت آمریکا نیست و متحدان منطقهای آمریکا را در خلیج فارس سخت آسیبپذیر خواهد کرد. باور او اینست که این جنگ زیرساختهای نفتی کشورهای خلیج فارس را نشانه گرفته که برای منطقه فاجعهبار خواهد و در نهایت اثر عمیق بر پیکر اقتصاد جهان و بازار نفتوگاز طبعی وارد خواهد کرد.
با این همه و برخلاف اهداف اولیه آمریکا و اسرائیل که تغییر حکومت در ایران بود، تحلیل برخی از کارشناسان روابط بینالملل اینست که تغییر حکومت در ایران از طریق جنگ هوایی امکانپذیر نیست و به بنبست مواجه خواهد شد. در این رابطه تحلیل پروفیسور میرشایمر بر اینست که قبل از جنگ جهانی اول جنگها بُعدی هوایی نداشت و جنگ بین ارتشها و نیرویهای دریایی صورت میگرفت. امر که به گمان من تعبیر بر برنده شدن از طریق زمین را واضح کرده است.
میرشایمر میگوید، استخدام نیرویهای هوایی برای اولین بار در اروپا پس از جنگ جهانی اول آغاز شد، که قبل از جنگ جهانی دوم، نیروهای هوایی مستقل توسعه یافت. به باور او، با آنکه جنگهای هوایی (عدم اعزام نیروی زمینی) ضربهٔ محکم به زیرساختها، مردم، اقتصاد و هرآنجه هدف باشد تاثیر ناگوار و جبرانناپذیر وارد میکند؛ اما منجر به تغییر حکومت و آن هم حکومتهای سرسخت و مقاوم مانند ایران نمیگردد که اعزام نیرویهای زمینی را خطر و ریسک فراتر از تصور میداند.
بنابراین و با توجه به تحلیلها و صحبتهای صاحبنظرانِ شناخته شده و مخالفت برخی از آنها با تداوم این جنگ، کماکان به این نتیجه میرسیم که جنگ جاری ویرانگر آمریکا و اسرائیل با ایران هیچ یکی از طرفها را به اهداف اصلی شان نخواهد رساند و فقط و فقط چرخهی خشونت و فاجعه را در منطقه و جهان به گردش در خواهد آورد و نتایج ویرانکننده بر پیکر جامعه انسانی به بار خواهد آورد که اجتنابپذیری اش دور از تصور و پیشبینیها نخواهد بود.
در نهایت پایان جنگ جاری بستگی به خرد سیاسی رهبر جدید و کارگزاران ایرانی، آمریکا و کشورهای منطقه خلیج فارس دارد که در چه میزان به این واقعیت که جنگ و توسعه طلبیهاب ترامپ و طرفها جز تباهی و فاجعه اقتصادی و انسانی کاری دیگری در پی نخواهد داشت و تداوم این روند امنیت و صلح بینالملل هرچند ناکارآمد را متزلزل خواهد کرد که به باور برخی از صاحبنظران با ورود چین و روسیه فاجعههای انسانی چون جنگهای جهانی اول و دوم را بشر متحمل خواهد شد.


