RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
افغانستانتاریخیفرهنگ و هنرمطالعات زنان

پیش‌درآمدی بر جامعه‌شناسی تاریخی طالبان

Published ۱۴۰۱/۱۲/۱۱
SHARE

نویسنده: محمد مهدی سعیدی

مقدمه:

اصطلاح طالبان، بر گرفته از عنوان محصلان مدارس دینی، برای نخستین بار  بر گروه شبه نظامی اطلاق گردید که به سال 1994 میلادی با شعار مبارزه با مشکلاتی که گروه‌های جهادی سابق برای مردم ایجاد کرده بودند، اعلام وجود کردند و اهداف خود را خلع سلاح گروههای مجاهدین مشغول به جنگهای داخلی، متوقف ساختن تولید، فروش و حمل و  نقل تریاک  و مبارزه با فساد اداری، نا امنی و بزهکاری‌های روز افزون اجتماعی اعلام نمودند.

به مرور زمان هم اهداف مذکور و هم ماهیت نظامی طالبان دچار تحول شده و کم کم به یک جریان فکری، ایدئولوژیکی و سیاسی تبدیل گردید، به گونه‌ایکه به دنبال موفقیت‌های نظامی، ایجاد یک دولت اسلامی مبتنی بر برداشت‌ها و تفاسیر خشک و غیر منعطف از اسلام را  به اهداف خود افزودند.

پوشیده نیست که بعد از کسب قدرت ماهیت حقیقی این گروه روز به روز روشن‌تر گردیده، به گونه‌ایکه امروزه این جریان با مفاهیمی چون تحجّر و دگماتیسم، جزمیت و خشونت شناخته می­شود. انتحار و خونریزی، مشارکت در کاشت و تجارت مواد مخدّر، انحصارگرایی قومی، لسانی، فکری و مذهبی و مقابله با هویت انسانی زن و تبدیل آنان  به کالایی در چنگ مرد، آن چیزی است که امروزه از واژه «طالبان» در اذهان تبادر می­کند.

اما سؤال اینجاست که چه چیزی باعث گردیده این گروه به چنین سرانجامی، برسد؟ چه منطقی رفتارهایی مذکور را توجیه می­کند و توضیح می­دهد؟ آیا چنین رویه‌هایی ناشی از باورهای فکری و مذهبی آنان است؟ یا زمینه‌های نهان دیگر  در این امر دخیل است؟ به عبارت دیگر عملکردهای این گروه آیا نتیجۀ آموزه های دینی است یا عوامل آن را در مسایل اجتماعی، فرهنگی و قومی باید جستجو کرد؟

در این نوشتار سعی گردیده با بررسی جامعه شناسانه، ریشۀ تاریخی رفتار خاص طالبان(پدیده «طالبانیسم»)، پی‌گیری شده و سه عامل عمده مورد بررسی قرار ‌گیرد: برداشت ناروا از دین، آداب و رسوم قبیله ای،  روحیات وی‍‍ژۀ قومی.

بررسی زمینه‌های تاریخی-اجتماعی این پدیده از این باور نشأت گرفته است که صرفاً تحجّر و جزمیّت آن‌ها باعث خشونت‌شان نمی­گردد. یعنی تحجّر و دگماتیسم به تنهایی آن نحوۀ رفتار اجتماعی و سیاسی را نمی‌تواند تبیین نماید؟ چرا که بسیاری از گروه‌ها و افراد دگم‌اندیش، تحجّرگرا و جزمی وجود دارند که جزمیّت‌شان آنها را به چنین رفتارِ هجومی و خشونت طلبانه بر‌نمی‌انگیزاند. از آن گذشته این جزمیت و تحجر حتی ممکن است نتیجۀ عکس در برداشته باشد؛ یعنی به جای فعالیّت شدید اجتماعی، سیاسی و نظامی منجر به گوشه­گیری، انزوا طلبی و رهبانیگری‌شان گردد. بنابراین دگماتیسم و جزمیت طالبان تنها دلیل این رفتار و خشونت طلبی آنها نمی­تواند باشد.

لذا برای پی بردن به عامل اصلی این پدیده لازم است نگاهی به گذشته­ و تاریخ آنها در بستری از پدیده­ها و عوامل اجتماعی افکنده شود.

قبل از آن که به اصل بحث بپردازیم بد نیست بدانیم که بنیان اصلی تشکیل دهنده جنبش طالبان بر بستری از اشتراکات تباری، جغرافیایی و فرهنگی استوار گشته، چنانکه غالب آنان  متعلق به قوم واحدی است که در دو سوی خط دیورند مستقر هستند؛ و امروزه حداقل به دو شاخۀ افغانی و پاکستانی در رسانه‌ها از آنان یاد می‌شود. بدین ترتیب «طالبانیسم» تلفیق سه جریان فرهنگی«دین، آداب و رسوم قبیله­ای و روحیات ویژۀ قومی» است؛ برای بررسی زمینه های فرهنگی لازم است که اندک تامّلی به خاستگاه جغرافیایی و اجتماعی این جریان بیاندازیم.

منظور ازخاستگاه هم بُعد حدود و ثغور جغرافیایی اولیۀ تکوّن این جریان است و هم زمینه‌های شکل‌گیری اجتماعی ویژگی‌های فرهنگی آنان؛صحبت از این خاستگاه بدان جهت اجتناب ناپذیر است که رابطۀ تنگاتنگ و متقابل با زمینه‌های فرهنگی موثر بر فرایند تکوّن طالبان دارد و بدین ترتیب هم ریشۀ قومی طالبانیسم روشن می‌گردد و هم ریشۀ رسومات آن. بعد از  رسومات به دین نیز می­پردازیم که چگونه با تمایلات و آداب قومی در آمیخته و تفسیر گردیده است.

به هر حال پدیده طالبان محصول فرایند و جریان فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است که در بستر مساعد سرزمینی­های پشتون‌نشین زمینه­های رشد خود را همواره با خود به یدک می­کشد. در واقع، توجه به جامعه‌شناسی پشتونستان و شرایط و وضعیت اجتماعی حاکم بر این سرزمین در پروراندن روان و رفتار ویژه برای تبیین و تحلیل پدیده طالبانیسم اهمیت بسزایی دارد.

علاوه بر مطالب و زمینه­های فوق فرایند تحولات سیاسی، نظامی و مهاجرت را نیز باید مدّ نظر قرار داد که بسترهای مناسب را جهت به فعلیّت در آوردن عنصر طالبانیسم مهیا نموده‌اند. عامل فرعی دیگری را که می‌توان در رشد و توسعه طالبانیسم و موفقیت آنها در عرصه نظامی از آن یاد نمود جریان فکری مشابهی است که طیف وسیعی از هم اندیشان را از سراسر جهان اسلام در تشکیلاتی بنام «القاعده» بهم مرتبط ساخته است. بنابراین هرگاه و در هر شرایطی عوامل فوق اعم از خاستگاه، زمینه های فرهنگی(آداب و رسوم قبیله­ای، ویژگی­ها و خصلت­های قومی)، تحوّلات نظامی- سیاسی ، هم اندیشان خارجی دست به دست هم دهند نتیجه­اش بروز حالت خاص روانی و رفتاری است که امروزه ما در پدیده­ی عینی طالبانیسم شاهد آن هستیم.

بنابراین طالبانیسم یک جریان خاص و مقطعی نیست بلکه فرایندی پویا و روان که می­تواند در هر مرحله و دورۀ تاریخی در صورت فراهم شدن شرایط مذکور تکرار گردد.

زمینه های فرهنگی:

 بستر شکل‌گیری طالبان از نظر جغرافیایی و اجتماعی، مناطق قبایلی پشتون نشین پاکستان و افغانستان است. مشاهدات عینی، به وضوح مثبِت این امر است و کمتر می­توان از سایر مناطق و طوایف منطقه، افرادی را در آن مشاهده نمود.

طوایف پشتون جامعه­ای را تشکیل می­دهند که حتی در عصر حاضر، بافت سنتی و بدوی خود را حفظ نموده است؛ سنن، آداب و رسومات قوانین نانوشته­ای هستند که به شدّت در این مناطق و بین این قبایل اعمال می­گردد. آن بخش از آیین اسلام که تقویت کنندۀ رسومات و آداب قومی­ است به شدّت مورد توجه و استفاده است که عکس آن نیز صادق می باشد. یعنی آن بخش از دین و مذهب که مغایرت با آداب و باورهای قبیله‌ای دارد تضعیف گردیده و مورد تشکیک واقع می‌شود. نمونۀ بارز آن منع تحصیل دختران از تحصیل و زنان از کار  است که علیرغم تأکید دین بر امر تعلیم و آموزش برای نوع بشر، اما این مهم به نام «مباح» از اهمیت و اعمال باز  می‌ماند و  حکم روشن شرع در برابر عُرف رنگ می‌بازد.

چنین سلطۀ بی‌قید و بندآداب و سنن قومی، جامعه­ای دگم و بسته را به وجود آورده است که آسیب و ضربۀ جبران ناپذیری از لحاظ تکامل اجتماعی بر جای نهاده است. وضع دسته­بندی بین قبایل مناطق مذکور و رقابت اجتناب ناپذیر آنها با همدیگر ویژگی­های «روان شناختی جمعی» خاصی را در آنها پدید آورده که بارزترین مشکل آن خشونت، ظاهر گرایی و جزمیّت است.

یکی از عوارض دیگر دسته­بندی به شکل قبیله و طایفه در این مناطق، این است که کمتر می توانند در قالب یک جامعه­ی مدنی متشّکل از عناصر و طوایف مختلف گردهم آیند و اگر چنین مراکز و اجتماعات مدنی اندک و کم رونقی نیز شکل گرفته است به خاطر حاکمیت ساختار قبیله­ای، نتوانسته به طور مطلوبی از مزایای قواعد و قوانین شهری و مدنی در چارچوب وجود یک دولت که حافظ نظم، قانون و قواعد تعامل اجتماعی است بهره­مند گردند و با مقرّرات و قوانین مسالمت آمیز و مبتنی بر مدارا و تسامح و تحمّل آشنا گردند.

این تمایل گریز از قانون و مقررات مدنی به قدری در این قبایل شدید است که دولت­های پاکستان و افغانستان(خراسان) هم نتوانسته­اند بر این مناطق سلطۀ خود را بسط و گسترش دهند که شکل‌گیری «مناطق قبایلی آزاد» نتیجۀ مستقیم آن می‌باشد.

به هر حال در این مناطق مبنای تعاملات اجتماعی، انتقام، حفظ مصالح و منافع قبیله­ای، جنگ و خون ریزی است. قوانین دولتی و حتی دینی در این جا دیگر رنگ می­بازد و حاکمیت مدنی معنای خود را از دست می­دهد. این جوامع در واقع جامعه ا­ی بدون دولت­اند؛«دولت» به معنای پایبندی به قوانین مدوّن نوشته شده و اطاعت و فرمانبرداری از مجریان آن .

اگر ما دولت را به معنای ایجاد نوعی فرهنگ و به رسمیت شناختن نوعی کنش جمعی که لازمه­اش وجود یک فرهنگ و یک سلسله نهادها و زیرساختارهای متناسب با وضع مدنی است؛ بدانیم[1] می­توانیم بگوییم که دولت در این مناطق هیچگاه حاکمیت نداشته است. از طرف دیگر جامعۀ مدنی در مقابل جامعۀ بدوی و طبیعی مطرح می­شود. جامعه بدوی جامعه­ایست که محور گفتار و رفتار و به طور کلی معیار حق و باطل، قدرت، خشونت، خود خواهی و خودبینی است. در مقابل، جامعه مدنی، جامعه­ایست که لجام مهار بر تمام موارد فوق زده شده و اصل حاکم بر آن همزیستی، همکاری و تعامل انسان­ها با همدیگر است.

با وجود این تمایز، جوامع قبایلی آزاد مورد بحث، جوامع بدوی و طبیعی به حساب می­آیند چرا که تعاملات قبیله­ای است و نظم بر اساس منافع شخصی و قبیله­ای شکل می­گیرد.

تحوّلات سیاسی و نظامی افغانستان :

سرآغاز  فرایند تحولات سیاسی و نظامی در افغانستان، قیام مسلحانۀ مردم علیه نظام مارکسیستی مورد حمایت شوروی در افغانستان بوده است که یکی از  اثرات منفی آن نابودی زیرساخت‌های اجتماعی این کشور از جمله مکاتب بوده است. در طی قیام عمومی مردم، مکتب، حساسترین نهاد اجتماعی آسیب دید و نظام و نهادهای آموزشی اعم از سنتی و رسمی تقریباً به حالت تعطیل و نیمه تعطیل درآمدند.

با ورود مهاجرین به داخل پاکستان بحث و دغدغه آموزش فرزندان مهاجرین مطرح گردید و از سوی نهادهای مختلف بین المللی، احزاب افغانی و دولت پاکستان، در این خصوصی چاره­اندیشی­هایی صورت گرفت و در این بین مدارس دینی بیش از همه بانیان فعّال و متمول پیدا نمودند. این اقبال دلایل زیادی داشت از جمله مهمترین آن تأمین نیروی فرهنگی جبهه­ها جهت مقابله با اقدامات تبلیغی کمونیست­ها بود.

این گونه مدارس کم کم وسعت و تعدّد چشم گیری یافتند و از ایالات مرزی فراتر رفته و به پنجاب، سند و بلوچستان نیز رسیدند و محصول این تلاش­ها طبق آماری رسمی تا سال 1995 میلادی، فعال شدن بیش از 17500 مدرسه بود.[2]روند مدرسه سازی در سال­های آتی همچنان ادامه یافت. به طور مثال وزارت کشور پاکستان در ایالت پنجاب در سال 1997 میلادی، 169 مدرسه برای آموزش 17533 طلبه تأسیس نمود. [3]

این مدارس محل مصرف وجوهات کمکی از سوی مقامات، مردم محلی، کشورهای عربی خلیج فارس قرار می­گرفت. برنامه این مدارس شامل آموزش، تجوید، تفسیر، فقه، شریعت، احادیث، منطق، ریاضی، اختر شناسی و تبلیغ بود. در کنار آموزش علوم دینی که وظیفۀ اصلی مدارس مذکور به حساب می‌آمدند، تعداد کثیری از این مدارس (حدود 100 مدرسه دینی) در پاکستان به کار آموزش نظامی حدود 10000 نفر مشغول بودند.

دور از انتظار نیست که سیاست‌مداران پاکستانی دید ابزاری نسبت به چنین مدارسی و طلبه­هایش نداشته باشد؛ نکته در خور توجه آن است که غالب طلبه­های این مدارس را کسانی تشکیل می­دادند که در جنگ افغانستان یتیم شده بودند و این امر قدرت مانور زیادی جهت برنامه­ریزان پاکستانی برای بهره­مندی کامل از این مجموعه بر ایشان فراهم می­ساخت؛ هم می­توانستند هر چه که باب میلشان بود به آن­ها آموزش دهند و هم از لحاظ روانی بر این گونه افراد مسلط شده و آنها را وادار به امور خشن و سخت نمایند.

اما در سال‌های پساجهاد، پاکستان که از این پتانسیل به خوبی آگاه بود و از این نیروها در دوران جهاد اکثر استفاده را برده بود؛ پس از سلطۀ مجاهدین بر کابل و درگیری­های داخلی و به خطر افتادن منافع این کشور و یا به منظور سلطۀ بیشتر بر افغانستان جریان طالبان را  به حرکت انداختند.

ناگفته نماندکه در خلق این پدیده، پاکستان تنها نیست. بلکه اصل طرح از آن غربی‌هاست؛ که کارشناسانشان جهت بهره­وری نظامی، سیاسی و ایدئولوژیکی این فرقه را خلق نمودند تا هم چهرۀ یک دین را مغشوش سازند و هم کشورهای منطقه را از آرامش و ثبات محروم نمایند.

بدین ترتیب روشن گردید که خشونت وعملکرد منفی طالبان محصول عوامل فرهنگی، اجتماعی، قومی و سیاسی است که در بسترجغرافیای مساعد سرزمینی­های پشتون نشین زمینه­های رشد خود را باز یافته و می‌توان آنها را تحت عناوین ذیل دسته بندی نمود:

1- تربیت وآموزشهای ویژه درمدارس دینی پاکستان که ماحصل مشخص آن تحجر و دگماتیسم است.

2- آداب، عادات و رسوم قبیله‌ای رخنه‌ناپذیر که حتی در صورت تقابل با آموزه های دینی رجحان خود را حفظ می کند.

3- و سرانجام روحیات خشونت آمیز ویژۀ قومی 

قابل ذکر است، هرکدام از این عوامل گذشته از تاثیرات انفرادی، با تلفیق و برقراری ارتباط متقابل میزان اثرگذاری مضاعفی را برجای نهاده اند. 


[1] . بیرو آلن فرهنگ علوم اجتماعی/ ترجمه باقری ساروخانی/ انتشارات کیهان/ چاپ سوم 1375/ص204

   گوله جولیوس، ویلیام ل. کولب/ فرهنگ علوم اجتماعی/ ویراستار محمد جواد زاهدی مازندرانی نشر مازیار چاپ اول 1376، ص419.

[2] . کوشف و لادیمیر / طالبان پدیده تاریخی / علی محقق، فصلنامه تاریخ روابط خارجی/ سال دوم/ ش3.

[3] . کوشف ، همان

Shams Feruten ۱۴۰۱/۱۲/۱۱

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
اخبارافغانستانرویدادهای خبری

ذبیح‌الله مجاهد: قانون رسانه‌های کشور به زودی توشیح می‌شود

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۲/۰۳/۲۲
ضمیر کابلوف: افغانستان می‌تواند پل ترانزیتی مهمی برای روسیه باشد
رینا امیری بر اهمیت حمایت از زنان و حقوق‌بشر در افغانستان تاکید کرد
منطق یک بام و دو هوای فاشیسم افغانی در مرگ یک شاعر پاکستانی
حفاظت شده: Employment Verification – Abdul Moeen Islampoor
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?