خبرگزاری راسک: ترم قبل یک درس درباره «مسئله کرد ها» داشتم و یک مقاله هم در این باره نوشته ام. نسخه آلمانی این مقاله در بخش انگلیسی همین وبسایت موجود است. مسئله کردها شباهت زیادی به مسئله اقوام غیرافغان در افغانستان دارد. این حرف تاحدود زیادی معقول است؛ چون ناسیونالیسم افغانی کپی ناسیونالیسم ترک است. شاید بتوان گفت که ناسیونالیسم افغانی در نقش ناسیونالیسم ترک و اقوام غیرافغان یعنی تاجیک ها، ازبک ها، هزاره ها و غیره در نقش کرد ها هستند. اگر اندکی دقت کنید، متوجه خواهید شد که یک نوع هم ذات پنداری خاصی میان ناسیونالیسم ترک حاکم در ترکیه و ناسیونالیسم افغانی وجود دارد. حاکمان فعلی ترکیه با حاکمان فعلی افغانستان تاحدود احساس مشترک دارند. حالا برمی گردیم به مسئله کردها و سپس نگاه به سرنوشت مشترک این دو خواهیم انداخت. من به عنوان کسی که نه کرد هستم و نه متعلق به کشورهای که کردها در آن ها زندگی می کنند؛ در مسئله کردها بی طرفی محض داشتم. دیاسپورای کرد در کشورهای غربی روایت های متعدد و متضادی را در باره مشکل کردها مطرح می کند. برخی بر نداشتن یک کشور مستقل تاکید می کنند؛ برخی هم بر عدم موجودیت دموکراسی یا بر موضوع بی کاری و فقر تاکید می کنند. برخی هم پ ک ک را مقصر می دانند. اما من بعد از نوشتن این مقاله دانشگاهی به این نتیجه رسیده ام که عامل اصلی مشکلات کردها «روایت ناقص ناسیونالیسم کرد» است. این روایت ناقص بود که سرنوشت ناقصی را برای کرد ها رقم زد. در اصل ناسیونالیسم کرد در واکنش به ناسیونالیسم ترک شکل گرفت. این موضوع بلا اشکال بود. مشکل از آنجا شروع شد که کرد ها با ترک ها اشتراکات بسیار عمیق فرهنگی و تاریخی داشته و عناصر فرهنگی و تاریخی آن ها مشترک بود. اما این عناصر مشترک و موثر که محرک اصلی اندیشه های ناسیونالیستی بودند، قبل از کردها توسط ترک ها اخذ گردیدند. عناصر مانند ترک بودن، کشورترک ها و اسلام از عناصر اصلی تشکیل دهنده ناسیونالیسم ترک بودند. کردها از این سه عنصراصلی فقط کردبودن را دارا بودند. کشور مشخص کرد وجود نداشت که از ایده آنها حمایت کند. از همه مهمتر غیبت عنصر سوم یعنی ایدلوژی بسیار قدرت مند، یعنی اسلام در ارکان اصلی ناسیونالیسم کرد بود. اسلام که قرن ها ایدلوژی مشترک کردها و ترک ها بود، به وسیله ناسیونالیسم ترک تسخیر شده بود. حتا در برخی موارد ناسیونالیسم ترک از برخی نمادها و قرائت های دینی به عنوان ابزار برای سرکوب ناسیونالیسم کرد استفاده می کرد. ناسیونالیسم کرد که میدان رقابت ایدولوژیکی را برای دشمن ترک خویش باخته بود، تلاش کرد با یک ایدولوژی متفاوت از ناسیونالیسم ترک وارد میدان مبارزه شود. به همین دلیل مجبور شد که برای جبران ایدولوژیکی خویش به دامن کمونیسم روی بیاورد. این یک اشتباه جبران ناپذیر برای ناسیونالیسم کرد بود. ناسیونالیسم کرد به ایده ی توسل جسته بود که بصورت مطلق با ارزشهای اجتمای، فرهنگی و عقیدتی کردها در تضاد بود. بسیاری از مردم کرد، مبارزه با کمونیسم را یک امر دینی و اخلاقی دانسته و حتا آماده بوده اند که دربرابر کمونیسم کشته شوند. همان طورکه درسایر نقاط جهان اسلام از جمله افغانستان صدها هزارنفر در مبارزه با حکومت های به ظاهرکمونیسم شهید شدند.
بعد از سقوط کمونیسم کردها تحت تاثیر دیاسپورای کرد در کشورهای غربی، در صدد جلب حمایت برخی کشورهای غربی برآمده اند؛ آنها به منظور جلب توجه این کشور ها شروع به ترویج ارزشهای آنها در جوامع کرد کردند. اما این رفتار نیز راه حلی موثری نبود. چون ارزشهای غربی از یک طرف با جامعه کرد بیگانه بود و از طرف دیگر حمایت سیاسی و نظامی قدرت های غربی وابسته به برنامه های راهبردی آنهاست، نه ترویج ارزشهای اجتماعی آنها؛ در کنارآن تمسک به این ارزشها کمبود ایدولوژیکی کرد ها را جبران نمی کرد.
بنابراین ناسیونالیسم کرد تحت تاثیر دیاسپورای کرد در غرب ن تنها مشکل کرد ها را حل نکرد، بلکه مشکل آنها را پیچیده ترکرد. درواقع تاکید بر تداوم پدیده ای که از اساس غلط بود و دوام آن اشتباه جبران ناپذیر؛ اما ظاهرا دیاسپورای کرد تحت تاثیری جوامع که زندگی می کنند، توانایی درک واقعی از جوامع سنتی کرد ها را ندارند. آنها با پیروی از سنت دوری از اسلام به عنوان یک ایدولوژی، نه تنها نتوانستند درجامعه کرد ریشه عمیق داشته باشند، بلکه فرصت سرکوب را برای دشمنان خویش فراهم ساخته و محرومیت اجتماعی و اقتصادی را برای جوامع کرد بیشترکرده اند. غفلت از اسلام، تقویت ناسیونالیسم کرد و نظامی گری یعنی پ ک ک موارد هستند که امروزه نیز اکثر دیاسپورای کرد، برآن تاکید می کنند. ابتدا در زیرچتر ایدولوژی کمونیسم بودند و حالا هم در یک خلای ایدولوژی موثر و باشعار های بی تناسب؛ غفلت از ایدولوژی اسلامی درواقع غفلت از همان ستون اصلی سقف مبارزاتی کرد ها بود.
غفلت از اسلام به معنای فراموشی فرهنگ و تاریخی پرافتخارکرد ها بود. غیبت اسلام نه تنها موفقیت مبارزان کرد را بعد ازنیم قرن تضمین نکرد، بلکه با پیام عبدالله اوجلان روند پایان مبارزات کردها آغاز گردیده و بعد تحمیل صدها فاجعه به مردم کرد، مبارزان کرد به همان نقطه صفر مبارزات خویش برگشته اند.
این داستان شباهت زیادی به قصه اقوام غیرافغان درافغانستان دارد. پیروزی حبیب الله کلکانی را روایت اسلامی تضمین کرد. این روایت بود که حکومت به شدت فاشیست و قوم محور امان الله خان را ساقط کرد. هرچند خیلی ها به عملکرد حبیب الله خان کلکانی انتقاد می کنند، اما واقعیت این است که این انتقاد ها به ایشان وارد نیست و مشکل از منتقدین است؛ چون هنوز منتقدین نمی دانند که هرعمل را می بایست در بستر معرفتی زمان و مکان خودش بررسی و ارزیابی کرد. کار امیر حبیب الله خان کلانی اگر با معیارهای معرفتی وفکری زمان خودش سنجیده شود و در ترازوی زمانه ایشان وزن شود، در همان زمان کاملا مشروع، مقبول و پسندیده بود. اما اگر با ابزار و افکار این دوره ارزیابی شود، قطعا این ارزیابی نامناسب و فاقد اعتبار علمی و منطقی است. این موضوع در مورد سایر مسایل نیز صدق می کند. چنانچه شاید کنش ها و واکنش های امروزی ما که به نظرمان معقول می آیند؛ برای آیندگان افتضاح و نامعقول تلقی شوند. گام بعدی حرکت استاد ربانی و شهید مسعود بود که بازهم در چهارچوب ایدولوژی اسلام انجام شد و نتیجه خوبی هم در پی داشت. نقص هایش نقص های زمان اش بود. نقص هایش را می بایست به مشکلات و موانع سترگ آن زمان محول کنیم. بی انصافی و شاید تا حدود بی منطقی است که همه مسئولیت ها را به عهده آن ها بگذاریم. آنها تا حد ممکن رسالت شان را انجام داده اند و نسل های بعدی می بایست این روند را به کمال برسانند.
آنچه مهم است، داستان امروزیی ما در روزگار امروزکه داستان شباهت زیاد به قصه کردها دارد. ناسیونالیسم افغانی یا پشتون روایت اصلی یا ایدولوژی اسلامی را از غیر افغان ها ربوده است. همان شعار اسلامیت در کنار افغانیت که حدود یک قرن قبل توسط محمود طرزی به تقلید از ناسیونالیسم ترک به عنوان یکی ارکان اصلی ناسیونالیسم افغانی تعریف گردید؛ امروزه به تمام معنا توسط طالبان اجرای می شود. یک اسلام کاملاقومی و ناسیونالیستی؛ بدون شک اسلام مورد نظر طالبان به شدت تحت تاثیر ارزشهای قبیله و قومی افغان ها است و با ارزشهای اسلام واقعی فاصله زیادی دارد. اما برای آنها هدف، کارکرد اسلام به عنوان یک ایدولوژی است. ایدولوژیی که موفقیت سیاسی و نظامی ناسیونالیسم افغانی را تاهنوز تضمین کرده است.
اما برعکس جوانان غیر افغان به ویژه تاجیکان دردام توطئه افتاده اند. توطئه فاصله گرفتن از ایدلوژی اسلامی؛ توطئه پناه گرفتن در دامن کمونیسم فرسوده؛ کمونیسم که علاوه برفرسودگی اش، در اوج جوانی اش هم جزخلق فجایع بی شمار در جامعه ما چیزی دیگری را ببار نیارود. کمونیسم که یاد آور خاطرات امین، ترکی و نجیب است؛ با کمونیسم که یاد آور ریزش بمب های چند هزارکیلویی کور در مساجد، معابد، بازارها، شهر ها و روستاهای این مردم است، چطور می توان این مردم را به حرکت در آورد!
درسوی دیگر، جوان ان قراردارند که به برخی قدرت های غربی و تحولات جهانی چشم دوخته اند؛ آنها نیز همان راه باطل را ادامه می دهند که در این چندسال پیموده اند. این ها همان های هستند که در انتظار گذر زمان نشسته اند. منتظر تحولات منطقه و تغییر در منافع قدرت های منطقه وجهان هستند! منتظر آوردن انقلاب توسط بادهای موسمی! امری کاملا مضحک در منطق سیاسی؛ مصداق بارز این جریان ، «دوشنبه نشین» های است که در نبود یک ایدولوژی منسجم و جاندار چشم به تحولات جهانی دوخته اند. واقعیت این است که نه با کمونیسم فرسوده و بدنام راهی باز می شود و نه با این امید های واهی و انتظارات نامعقول از قدرت های جهانی می توان درجامعه افغانستان تغییرات ایجاد کرد.
در واقع می توان گفت که جریان های مبارز جامعه ما به ایدولوژی قدرتمند دینی ضرورت دارند که مردم را به حرکت در بیاورد و به ایستادگی و مقاومت آنها معنای آسمانی و زمینی بخشد و درنهایت موجب تغییرات اساسی در جامعه شود. بعد از ایجاد این تغییرات زیربنایی است که دموکراسی و حقوق بشر و سایر ارزشهای انسانی می توانند زمینه ساز بقا و تثبیت عدالت اجتماعی و سیاسی در جامعه گردند. دموکراسی، حقوق بشر و آزادی بیان که بخش از بهترین دستاورد های انسان مدرن است، بیشتر برای تزئین، تادیب و تکمیل جامعه هستند، نه برای تغییر زیربنایی در جامعه؛ آنچه تغییرات اساسی در جامعه افغانستان و حضور و بقای مردم ما را در این سرزمین تضمین می کند، تقویت ارزشهای تاریخی، فرهنگی و هویتی با پشتوانه یک ایدولوژی قدرتمند، پرتحرک و معنابخش اسلامی است.
نویسنده: شمس الرحمن فروتن


