برای در یافت پاسخ این پرسش که امروز به یکی از دغدغههای اصلی جامعه تاجیک؛ بهویژه نسل جوان و صاحب اندیشهای آن تبدیل شده است، نیاز است تا ابتدا گذشتهای شش قدرت برتر جهان و منطقه را در چند برههای از تاریخ، مورد واکاوی و بررسی قرار دهیم تا ببینیم چگونه آنان که روزگار شبه روزگار تیرهوتار ما داشتند؛ اما توانستند از اوج افول و زوال به اوج شکوه و جلال برسند.
رمز پیروزی آنان در چه بود؟
۱. تیموچین و یا همان چنگیزخان؛
«از فقر تا فرمانروایی جهان» جوان روستایی و صحراگرد از قبایل قدرتمند بورجگین که پس از مرگ پدر، با محرومیت و سختی نفسگیر در استپهای خشن مغولستان رشد کرد. محرومیت، فقر و تجاوز مستمر به کاروانهای بازرگانی، سبب شد تا بهسوی همبستگی، اتحاد و بسیج مغول و ترکهای هم ریشه، گام بردارد.
او در سال ۱۲۰۴ با جمع دوستانش دو سال کامل با تمام سران قبایل مغول و ترک که شغل اجدادیشان، مالداری و صحراگردی بود، گفتگو کردند تا سرانجام موفق شدند رضایتبخش بزرگ قبایل چادرنشین را کسب کنند؛ مشروط بر این که در معیشت و زندگیشان تغییر ایجاد گردد. او درک کرده بود که نیاز نخستین مردم مغول، رفع تنگدستی و ریشهکنسازی فقر است و برای این منظور، طرح اقتصادیای را تدوین کرد. شور و انگیزهای فوران کرده او بوی صداقت و رؤیای بزرگ او را تصدیق میکرد.
روایت تیموجین: روایت اقتصادی بود.
او پس از اتحاد و تدوین طرح نو؛ در نخستین اقدام با شکستدادن چینیهای متجاوز، مغولستان را از چنگ آنان رها و سپس در سال ۱۲۰۶ دست به اشغال این کشور ثروتمند جهان زد.
چنگیزخان، حالا به یک ابرمرد در قبایل مغول که از فقر، تهیدستی، غارت، صحراگردی و چوپانی خسته شده بودند، تبدیل شده بود. او به این هم بسنده نکرد و برای مردم قول اقتصادی بزرگ داد. اشغال آسیای میانه و به ادامه…
در واقع چنگیزخان، کاری انجام داد که پیامبر گرامی اسلام ۶۰۰ سال پیش در عربستان انجام داده بود.
پیامبر اسلام نیز ابتدا تلاش کرد قبیله خود «قریش» را متحد سازد و سپس به سایر قبایل مراجعه کرد.
دلیل این که پیامبر اسلام در ۲۳ سال رسالت خود هیچگاه بهاستثنای دو نامه به دو امپراتور جهان؛ خسروپرویز، شاه ایران و هراکلیوس پادشاه روم؛ دیگر هرگز از سرزمینهای عرب پا فراتر نگذاشت؛ همین مسئله بود: درگیریهای داخلی قبایل عرب. او تا پایان عمر گرامیاش، سعی و تلاش کرد تا بین قبایل اعراب، اتحاد و همبستگی ایجاد و خلق کند.
مسئله دیگر این بود که: در اسلام، در کنار مسائل معنوی که یک دستور الهی بود، روایت اقتصادی نیز نقش داشت.
جهاد یک امر شرعی و الهی است؛ اما برای خلق انگیزه، اسلام دو پا داشت دیگر را نیز در نظر گرفت:
۱. زندگی جاودان در بهشت پسا مرگ؛
۲. غنیمت و کسب مال دنیا.
مردم قبایل عرب که بهشدت از فقر و تهیدستی رنج میبردند، وعده مال غنیمت برایشان، پیشنهاد جذابی بود.
در واقع میتوان گفت که در روایت اسلامی: بحث هم خرما و هم ثواب را نیز نمیتوان نادیده گرفت.
داستان مشهور فتح «تیسفون» پایتخت ساسانیان توسط اعراب، دال بر این مدعاست.
۲.نوروز؛ روایت هخامنشی
کوروش بزرگ فرمانروای پارس، هنگامی که بر ۴۸ درصد از جمعیت جهان حکم میراند، روایتش را عدالت، صلح، شادی و شکوفایی اقتصادی تعریف کرده بود.
نوروز، جشن پایداری و سرزندگی، تبدیل به نماد هویت و تمدن فارسی شده بود. بسیاری از سرزمینها دشمن، بدون نبرد و جنگ در برابر سپاه و لشکر او تسلیم میشدند؛ زیرا به عدالت و روایتی که نوید شادی میداد، باور داشتند؛ اما امروز همین «نوروز انسجامبخش» هدف یورش گستردهای دشمنان تمدن فارسی قرار گرفته است و تلاش میکنند آن را با برچسب مخالفت با اسلام از حافظهی تمدنی تاجیکان و پارسیتباران نیست و محو سازند؛ چرا که اتحاد، همبستگی و انسجام حاصل از آن، تهدیدی برای استمرار سلطهی آنان است.
۳.مسیحیت؛ روایت امپراتوری بیزانس
روایت یکهزارساله امپراتوری بیزانس، روایت مذهبی و مسیحیت بود؛ زندگی جاودان پسا مرگ.
۴. صفویه و تشیع؛ روایت بسیج اعتقادی و سیاسی
شاهان صفوی با بهرهگیری از نیروی تشیع، مردم را گرد یک آرمان مذهبی و سیاسی متحد ساختند. این بسیج اعتقادی، نهتنها جنبش اجتماعی بلکه تولید قدرت و بازدارندگی در برابر تهدیدهای منطقهای را میسر ساخت؛ سیاستی که امروز در میان وارثان آن نیز ادامه دارد.
۵. اقتصاد؛ روایت تزارهای روسیه
روایت ۱۷۴ساله تزارهای روسیه؛ روایت اقتصادی بود. یورششان بالای آسیای میانه انگیزه اقتصادی داشت.
۶. احمدشاه ابدالی؛ روایت غارت، سرزمین و قومگرایی
هفت بار یورش او به هند به انگیزهای غارت، دزدی و مال غنیمت بود.
همین حالا روایت طالبان علیالظاهر اسلام است؛ اما در سایه اسلام روایتشان قومی و پشتونگرایی است.با در نظر داشت مطالبی که در بالا یادآوری کردیم، دیده میشود که همه قدرتهای جهانی و منطقهای بر اساس یک روایت روشن و بسیج همگانی، توانستهاند دشمنان خود را در دل خاک، خاک سازند.
تاجیکان و روایت گم شده و نیاز بازآفرینی آن:
حوادث تاریخ و تجربه لااقل چهار سال پسین بهخوبی نشان میدهد که بدون یک روایت روشن و بسیج همگانی، بعید است دشمن زمینگیر شود؛ بزرگان و نخبگان جامعه تاجیک رسالت دارند راهبرد نوینی را تدوین کنند؛ راهبردی که اولویت آن «خلق روایت اقتصادی، هویتی و امت باشد؛ این سه گزینه میتوانند راهگشا و حلال بن بست کنونی سیاسی، نظامی و اجتماعی ما باشند.» در واقع ساخت چین روایتی، مسیری است که حکومت سامانیان «تاجیک تباران راستین تاریخ» در پیش گرفتند و توانستند ۱۸۵ سال بر منطقهای گستردهای حکومت کنند.
تجربه تاریخی نشان میدهد که بدون آگاهی و پند از حوادث تاریخ و احترام به ارزشهای هویتی، هیچ ملتی به اتحاد، همبستگی و انسجام نرسیده است و نمیرسد. مادری که نداند فرزندش چرا میجنگد و برای چه قربانی میشود هرگز پشتوانهای مبارزهای نبرد او نخواهد بود. انسجام تاجیکان باید بر محور منافع جمعی و راهبردی استوار باشد. سیاست دشمن و دوست دائمی ندارد؛ آنچه دارد، منافع دائمی است. روایت نو و شفاف برای آینده تاجیکان تضمینکننده این است که دیگر هیچ قدرت جهانی و منطقهای نمیتواند و قادر نیست، حضور سیاسی شما و مردم شما را در معادلات بازی؛ چون امروز نادیده بگیرد.
امیدواریم روایت نو خلق شود و این روایت نو، آغاز راهی برای بیداری هویتی و انسجام واقعی ۶۰ میلیون تاجیک منطقه باشد.
تا آن زمان، سربلند و استوار بمانید!
نویسنده: جلالی


