خبرگزاری راسک: روابط طالبان و پاکستان در ماههای اخیر به شدت رو به وخامت گذاشته است. در ماه اپریل، پس از آنکه دو طرف در مذاکرات صلح بر سر توقف خشونتها توافق کرده بودند، موشکهای پاکستانی یک دانشگاه و یک محله مسکونی در استان کنر را هدف قرار دادند. برخلاف رویاروییهای پیشین که گذرا و محدود بودند، این دور از درگیری به یک شکاف ساختاری در روابط دوجانبه تبدیل شده است.
از زمان آغاز این مرحله از نبرد در فبروری، نیروهای پاکستانی عملیاتی با نام «غضب للحق» را آغاز کردند و حملات هوایی و موشکی گستردهای را در عمق خاک تحت کنترل طالبان، از جمله در ننگرهار، کابل و قندهار انجام دادند. طالبان نیز در واکنش، پایگاههای نظامی پاکستان در نزدیکی مرز را هدف حملات تلافیجویانه قرار داد.
این فروپاشی خشونتبار با توجه به پیشینه تاریخی روابط دو طرف، چشمگیر و تکاندهنده است. پاکستان و طالبان در طول دو دهه پیوند نزدیکی داشتند. زمانی که طالبان در سال ۲۰۲۱ دوباره به قدرت رسید، بسیاری از مقامات پاکستانی، از جمله نخستوزیر وقت عمران خان، آشکارا از این رویداد استقبال کردند، طالبان را «متحد طبیعی» نامیدند و آن را یک دستاورد استراتژیک برشمردند که به گفته آنان «زنجیرهای بردگی را شکست.» اما در چهار سال گذشته، این انتظارات جای خود را به تیرگی روابط و خصومت آشکار داده است.
ریشههای بحران کنونی در چند عامل بههمپیوسته نهفته است: محیط ژئوپلیتیک مساعد برای تنش، خلأ امنیتی، جنبش تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی)، سرپیچی طالبان از انتظار دیرینه اسلامآباد از «عمق استراتژیک»، و رشد تعامل میان گروه قدرتهای بزرگ به شکل محسوسی تغییر کرده است. آمریکا درگیر جنگ با ایران و بحرانهای خاورمیانه است. روسیه همچنان در اوکراین مشغول است. بیمیلی چین به مداخله در افغانستان، در کنار تمایلش به حفظ روابط با پاکستان، فضایی مساعد برای تنشافزایی فراهم آورده است؛ واقعیتی که در شکست همه تلاشهای میانجیگری برای رسیدن به راهحلی پایدار نیز بازتاب یافته است.
تحلیل بحران طالبان-پاکستان ناگزیر باید در این چارچوب ژئوپلیتیک گستردهتر صورت گیرد. حملات مداوم پاکستان به مناطق تحت کنترل طالبان در لحظهای رخ میدهد که تمام قدرتهای بزرگ درگیر بحرانهای خاورمیانه و اروپا هستند و این امر باعث شده اسلامآباد با حداقل پاسخگویی بینالمللی عمل کند.
برخلاف درگیریهای دورهای پیشین که زود مهار میشدند، تشدید مهارنشده کنونی نشاندهنده غیاب تضمینهای امنیتی و ضامنان خارجی است. این خلأ بازدارندگی، چرخه تشدید را پیوسته تغذیه میکند. در دوره پیش از تسلط طالبان، حضور دیپلماتیک و نظامی بینالملل مانع از تشدید بیرویه تنشها میشد. تسخیر کابل توسط طالبان آن چارچوب امنیتی را از میان برد و درها را برای درگیریهای مهارنشده گشود.
در نتیجه، پاکستان اکنون آزادی عمل دارد که به تشخیص و بر اساس زمانبندی خود اقدام کند. سازمان ملل گزارش داده که در حمله شانزدهم مارچ به بیمارستان ترک اعتیاد در کابل، حداقل ۲۶۹ نفر کشته و ۱۲۲ نفر زخمی شدند. ماه گذشته نیز دانشگاه سید جمالالدین در کنر بدون هیچ پاسخگویی بینالمللی مورد اصابت قرار گرفت. فقدان بازدارندگی مؤثر، خطر درگیری طولانی و غیرقابل مدیریت را بهشدت بالا برده است.
اسلامآباد انتظار داشت که پس از تسلط طالبان بر کابل، این گروه تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) را مهار یا منحل کند. اما یک پارادوکس شگفتانگیز پدیدار شده است: مقامات پاکستانی طالبان را متهم میکنند که به تیتیپی پناهگاه، آموزش و منابع میدهد؛ همان گروهی که از سال ۲۰۲۲ حملات مسلحانهای علیه نیروهای امنیتی پاکستان، بهویژه در خیبرپختونخوا و بلوچستان، انجام داده است. طالبان این اتهامات را رد میکند و تیتیپی را یک موضوع داخلی پاکستان میداند.
اما واقعیت گروه طالبان ابعادی تاریکتر دارد که بر کل منطقه سایه انداخته است. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، فولکر تورک، در ژنو اعلام کرد که «بهمن احکام و قوانینی که مقامات طالبان از زمان به دست گرفتن قدرت صادر کردهاند، تأثیری خردکننده بر مردم افغانستان، بهویژه زنان و دختران، داشته است» و حدود ۲۱.۹ میلیون نفر، معادل ۴۵ درصد از جمعیت کشور، نیازمند کمکهای بشردوستانه هستند. دیدهبان حقوق بشر نیز مستند کرده که طالبان روزنامهنگاران را بهصورت خودسرانه بازداشت و شکنجه میدهد، پخش زنده برنامههای سیاسی را ممنوع کرده و رسانهها را ملزم کرده تنها با افراد از فهرست از پیش تأییدشده مصاحبه کنند. این ساختار اقتدارگرا نهتنها فضای مدنی را از میان برده، بلکه هرگونه مکانیسم داخلی برای پاسخگویی و اصلاحات را نیز نابود کرده است.
زمانی که طالبان به قدرت رسید، بسیاری از پاکستانیها آن را تحقق «عمق استراتژیک» میدانستند؛ ایدهای که بر اساس آن، حکومتی دوستانه در کابل میتواند اهرم امنیتی پاکستان در برابر هند باشد. اما این چشمانداز نادرست از آب درآمد. طالبان استقلالی بیشتر از آنچه پاکستان انتظار داشت از خود نشان داد، رویکردی مستقلتر در منطقه در پیش گرفت و با کشورهایی فراتر از پاکستان، از جمله هند، پیوند برقرار کرد.
در همین حال، طالبان دختران را از تحصیل فراتر از پایه ششم محروم کرده و آنان را از دسترسی به آموزش عالی از دسامبر ۲۰۲۲ بازداشته است؛ آزمونهای فارغالتحصیلی پزشکی در نوامبر ۲۰۲۵ برای دومین سال متوالی بدون حضور داوطلبان زن برگزار شد. این سیاستها نهتنها بحران انسانی داخلی را تعمیق کرده، بلکه انزوای بینالمللی طالبان را نیز تشدید کرده و توانایی آن را برای تبدیل شدن به یک بازیگر منطقهای مؤثر کاهش داده است.
خط دیورند نیز همچنان یکی از محورهای اصلی اختلاف باقی مانده است؛ طالبان، همانند دولتهای پیشین افغانستان، این خط را به عنوان مرز بینالمللی به رسمیت نشناخته است. در همین حال، تجدید تعامل گروه طالبان با هند لایهای از نگرانی به تفکر استراتژیک پاکستان افزوده است. دهلینو پس از سفر وزیر خارجه طالبان، مطقی، به هند در اکتبر ۲۰۲۵، نمایندگی فنی خود را به یک مأموریت دیپلماتیک ارتقا داده است. این روند از دیدگاه اسلامآباد خطر «محاصره استراتژیک» را تداعی میکند.
تشدید نظامی بعید است بتواند ریشههای ساختاری این بحران را از میان بردارد. موشک و هواپیما طالبان را وادار به به رسمیت شناختن خط دیورند نخواهد کرد. گسستن از هند نیز برای طالبان گزینهای نیست؛ تنوع در روابط خارجی یک ضرورت عملی است. انحلال تیتیپی نیز با توجه به موضع طالبان دورنمایی ندارد.
برخی تحلیلگران استدلال میکنند که هدف پاکستان تضعیف ظرفیت نظامی طالبان است، از جمله تجهیزاتی که آمریکا پس از خروج بر جای گذاشته. مقامات پاکستانی ادعا کردند که نیروهایشان ۲۴۳ پاسگاه طالبان را منهدم، ۴۲ پاسگاه دیگر را تصرف و سپس نابود کرده، ۲۱۹ تانک، خودروی زرهی و توپخانه را از بین برده و در ۶۵ منطقه در سرتاسر افغانستان حملات هوایی انجام دادهاند. این رویکرد کمتر به سمت پیروزی قاطع و بیشتر به سوی «انکار استراتژیک» گرایش دارد.
با وجود هند نیرومند در شرق، اسلامآباد ترجیح میدهد گروه طالبان با ظرفیت استراتژیک محدود در غرب داشته باشد. با این حال این راهبرد هزینههایی سنگین دارد. سازمان ملل گزارش داده که در سه ماهه نخست ۲۰۲۶ تنها در نتیجه خشونتهای مرزی میان طالبان و ارتش پاکستان، حداقل ۳۷۲ غیرنظامی کشته و ۳۹۷ نفر دیگر زخمی شدهاند؛ این بالاترین آمار تلفات غیرنظامی ثبتشده توسط یوناما از سال ۲۰۱۱ تاکنون است.
این رویکرد همچنین مناطق مرزی را بیثبات میکند، احساسات ملیگرایانه را برمیانگیزد و پشتوانه امنیتی و اقتصادی پاکستان را در لحظهای آسیبپذیر تحلیل میبرد. مادامی که محرکهای عمیق سیاسی، امنیتی و منطقهای از طریق تعامل پایدار و اقدامات اعتمادساز حلوفصل نشوند، چرخههای تنش ادامه خواهند یافت و ماندگاری هر آتشبست یا توقف درگیری در آینده را زیر سؤال خواهند برد.
از «عمق استراتژیک» تا «فروپاشی استراتژیک»؛ بحران نوین طالبان و پاکستان


